☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۸۷۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کن — هر سر که دوی دارد در گردن ترسا کن

اندر قفس هستی این طوطی قدسی را — زان پیش که برپرد شکرانه شکرخا کن

چون مست ازل گشتی شمشیر ابد بستان — هندوبک هستی را ترکانه تو یغما کن

دردی وجودت را صافی کن و پالوده — وان شیشه معنی را پرصافی صهبا کن

تا مار زمین باشی کی ماهی دین باشی — ما را چو شدی ماهی پس حمله به دریا کن

اندر حیوان بنگر سر سوی زمین دارد — گر آدمیی آخر سر جانب بالا کن

در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم — بر صدر ملک بنشین تدریس ز اسما کن

چون سلطنت الا خواهی بر لالا شو — جاروب ز لا بستان فراشی اشیاء کن

گر عزم سفر داری بر مرکب معنی رو — ور زانک کنی مسکن بر طارم خضرا کن

می باش چو مستسقی کو را نبود سیری — هر چند شوی عالی تو جهد به اعلا کن

هر روح که سر دارد او روی به در دارد — داری سر این سودا سر در سر سودا کن

بی سایه نباشد تن سایه نبود روشن — برپر تو سوی روزن پرواز تو تنها کن

بر قاعده مجنون سرفتنه غوغا شو — کاین عشق همی‌گوید کز عقل تبرا کن

هم آتش سوزان شو هم پخته و بریان شو — هم مست شو و هم می بی‌هر دو تو گیرا کن

هم سر شو و محرم شو هم دم زن و همدم شو — هم ما شو و ما را شو هم بندگی ما کن

تا ره نبرد ترسا دزدیده به دیر تو — گه عاشق زناری گه قصد چلیپا کن

دانا شده‌ای لیکن از دانش هستانه — بی دیده هستانه رو دیده تو بینا کن

موسی خضرسیرت شمس الحق تبریزی — از سر تو قدم سازش قصد ید بیضا کن

← Önceki 1876 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı