☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۴۰ (2/2)

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

باز خرما عکس آن بیرون خوش و باطن قشور — باطن و ظاهر تو چون انجیر باش ای مهربان

جذبه شاخ آب را از بیخ تا بالا کشد — همچنانک جذبه جان را برکشد بی‌نردبان

غوصه گشت این باد و آبستن شد آن خاک و درخت — بادها چون گشن تازی شاخه‌ها چون مادیان

می رسد هر جنس مرغی در بهار از گرمسیر — همچو مهمان سرسری می سازد این جا آشیان

صد هزاران غیب می گویند مرغان در ضمیر — کان فلان خواهد گذشتن جای او گیرد فلان

از سلیمان نامه‌ها آورده‌اند این هدهدان — کو زبان مرغ دانی تا شود او ترجمان

عارف مرغان است لک لک لک لکش دانی که چیست — ملک لک و الامر لک و الحمد لک یا مستعان

وقت پیله روح آمد قشلق تن را بهل — آخر از مرغان بیاموزید رسم ترکمان

همچو مرغان پاسبانی خویش کن تسبیح گو — چند گاهی خود شود تسبیح تو تسبیح خوان

بس کنم زین باد پیمودن ولیکن چاره نیست — زانک کشتی مجاهد کی رود بی‌بادبان

بادپیمایی بهار آمد حیات عالمی — بادپیمایی خزان آمد عذاب انس و جان

این بهار و باغ بیرون عکس باغ باطن است — یک قراضه‌ست این همه عالم و باطن هست کان

لاجرم ما هر چه می گوییم اندر نظم هست — نزد عاشق نقد وقت و نزد عاقل داستان

عقل دانایی است و نقلش نقل آمد یا قیاس — عشق کان بینش آمد ز آفتاب کن فکان

آفتابی کو مجرد آمد از برج حمل — آفتابی بی‌نظیر بی‌قرین خوش قران

آنک لاشرقیه بوده‌ست و لاغربیه — زانک شرق و غرب باشد در زمین و در زمان

آفتابی کو نسوزد جز دل عشاق را — مهر جان ره یابد آن جا نی ربیع و مهر جان

چونک ما را از زمین و از زمان بیرون برد — از فنا ایمن شویم از جود او ما جاودان

این زمین و این زمان بیضه‌ست و مرغی کاندر او است — مظلم و اشکسته پر باشد حقیر و مستهان

کفر و ایمان دان در این بیضه سپید و زرده را — واصل و فارق میانشان برزخ لایبغیان

بیضه را چون زیر پر خویش پرورد از کرم — کفر و دین فانی شد و شد مرغ وحدت پرفشان

شمس تبریزی دو عالم بود بی‌رویت عقیم — هر یکی ذره کنون از آفتابت توامان

← Önceki 1941 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı