☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۵۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این — بوی آن یار جهان آرای جان افزاست این

این چنین بویی کز او اجزای عالم مست شد — از زمین نبود مگر از جانب بالا است این

اختران گویند از بالا که این خورشید چیست — ماهیان گویند در دریا که چه غوغاست این

آفتابش روی‌ها را می کند چون آفتاب — رشک جان ماه سیم افشان خوش سیماست این

بعد چندین سال حسن یوسفی واپس رسید — این چه حسن و خوبی است این حیرت حور است این

این عجب خضری است ساقی گشته از آب حیات — کوه قاف نادر است و نادره عنقاست این

شعله انافتحنا مشرق و مغرب گرفت — قره العین و حیات جان مولاناست این

این چه می پوشی مپوشان ظاهر و مطلق بگو — سنجق نصرالله و اسپاه شاه ماست این

این امان هر دو عالم وین پناه هر دو کون — دستگیر روز سخت و کافل فرداست این

چرخ را چرخی دگر آموخت پرآشوب و شور — این چه عشق است ای خداوند و عجب سوداست این

ای خوش آوازی که آوازت به هر دل می رسد — شرح کن این را که گوهرهای آن دریاست این

← Önceki 1951 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı