← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۷۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن — آتش از جرمم بیار و اندر استغفار زن
ای کلیم عشق بر فرعون هستی حمله بر — بر سر او تو عصای محو موسی وار زن
عقل از بهر هوسها دارداری می کند — زود چشمش را ببند و بهر او تو دار زن
ور بگوید من به دانش نظم کاری می کنم — آتشی دست آور و در نظم و اندر کار زن
در غریبستان جان تا کی شوی مهمان خاک — خاک اندر چشم این مهمان و مهمان دار زن
مطربا حسنت ز پرگار خرد بیرونتر است — خیمه عشرت برون از عقل و از پرگار زن
تار چنگت را ز پود صرف می جانی بده — زان حراره کهنه نوبخت بر اوتار زن
بر در مخدوم شمس الدین ز دیده آب زن — در همه هستی ز نار چهره او نار زن
از یکی دستان او خورشید و مه را خفته کن — پس نهان زو چنگ اندر دولت بیدار زن
عقل هشیارت قبایی دوخت بهر شمس دین — تو ز عشق او به چشم منکران مسمار زن
بر براق عشق بنشین جانب تبریز رو — و آنگهی زانو ز بهر غمزه خون خوار زن