☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۶۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

از بدی‌ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن — زانک زهری من ندیدم در جهان چون خویشتن

گر اشارت با کسی دیدی ندارم قصد او — نی به حق ذوالجلال و ذوالکمال و ذوالمنن

تا ز خود فارغ نیایم با دگر کس چون رسم — ور بگویم فارغم از خود بود سودا و ظن

ور بگفتم نکته‌ای هستش بسی تأویل‌ها — گر غرض نقصان کس دارم نه مردم من نه زن

از تو دارم التماسی ای حریف رازدار — حسن ظنی در هوی و مهر من با خویشتن

دشمن جانم منم افغان من هم از خود است — کز خودی خود من بخواهم همچو هیزم سوختن

چونک یاری را هزاران بار با نام و نشان — مدح‌های بی‌نفاقش کرده باشم در علن

فخر کرده من بر او صد بار پیدا و نهان — بوده ما را از عزیزی با دو دیده مقترن

گر یکی عیبی بگویم قصد من عیب من است — زانک ماهم را بپوشد ابر من اندر بدن

رو بدان یک وصف کردم کز ملامت مر ورا — بهر حق دوستی حملش مکن بر مکر و فن

من خودی خویش را گویم که در پنداشتی — رو اگر نور خدایی نیست شو شو ممتحن

ای خود من گر همه سر خدایی محو شو — کان همه خود دیده‌ای پس دیده خودبین بکن

چون خداوند شمس دین را می ستایم تو بدان — کاین همه اوصاف خوبی را ستودم در قرن

← Önceki 1970 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı