☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۷۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عشق شمس حق و دین کان گوهر کانی است آن — در دو عالم جان و دل را دولت معنی است آن

گر به ظاهر لشکر و اقبال و مخزن نیستش — رو به چشم جان نگر کان دولت جانی است آن

کله سر را تهی کن از هوا بهر میش — کله سر جام سازش کان می جامی است آن

پختگان عشق را باشد ز خام خمر جان — پخته نی و خام جستن مایه خامی است آن

تا کتاب جان او اندر غلاف تن بود — گرچه خاص خاص باشد در هنر عامی است آن

آنک بالایی گزیند پست باشد عشق در — آنک پستی را گزید او مجلس سامی است آن

هرک جان پاک او زان می درآشامد ابد — گرچه هندو باشد آن و مکی و شامی است آن

مر تن معمور را ویران کند هجران می — هرک کرد این تن خراب می میش بانی است آن

آن می باقی بود اول که جان زاید از او — پس دروغ است آنک می جان است کان ثانی است آن

جان فانی را همیشه مست دار از جام او — رنگ باقی گیرد از می روح کان فانی است آن

در می باقی نشان پیوسته جان مردنی — کز جوار کیمیا آن مس زر کانی است آن

چون میان عقل و تن افتاد از می سه طلاق — هر تنی کو با خرد جفت است آن زانی است آن

در دل تنگ هوس باده بقا ساکن نگشت — هر دلی کاین می در او بنشست میدانی است آن

آنک جام او بگیرد یک نشانش این بود — در بیان سر حکمت جان او منشی است آن

در شعاع می بقا بیند ابد پس بعد از آن — مال چه بود کو ز عین جان خود معطی است آن

آنک وصف می بگوید باخود است و هوشیار — اهل قرآن نبود آن کس لیک او مقری است آن

حق و صاحب حق را از عاشقان مست پرس — زانک جام مست اندر عاشقان قاضی است آن

زانک حکم مست فعل می بود پس روشن است — حق و صاحب حق هم با حکم او راضی است آن

مطرب مستور بی‌پرده یکی چنگی بزن — وارهان از نام و ننگم گرچه بدنامی است آن

وانما رخسار را تا بشکنی بازار بت — زان رخی کو حسرت صد آزر و مانی است آن

ای صبا تبریز رو سجده ببر کان خاک پاک — خاک درگاه حیات انگیز ربانی است آن

← Önceki 1977 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı