← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۱۹۸۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبان — که شد ادریسش قیماز و سلیمان به لبان
به شکرخانه او رفته به سر لب شکران — مانده اندر عجبش خیره همه بوالعجبان
خبر افتاد که گرگی طمع یوسف کرد — همه گرگان شده از خجلت این گرگ شبان
چه خوشیهای نهان است در آن درد و غمش — که رمیدند ز دارو همه درمان طلبان
بس بود هستی او مایه هر نیست شده — بس بود مستی او عذر همه بیادبان
عارف از ورزش اسباب بدان کاهل شد — که همان بیسببی شد سبب بیسببان
خیز کامروز ز اقبال و سعادت باری — طرب اندر طرب است از مدد بوطربان
من بر آن بودم کز جان و دل تفسیده — بازگویی صفت عشق به روزان و شبان
شمس تبریزی مرا دوش همیگفت خموش — چون تو را عشق لب ماست نگهدار زبان