← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چندانکه خواهی جنگ کن یا گرم کن تهدید را — میدان که دود گولخن هرگز نیاید بر سما
ور خود برآید بر سما کی تیره گردد آسمان — کز دود آورد آسمان چندان لطیفی و ضیا
خود را مرنجان ای پدر سر را مکوب اندر حجر — با نقش گرمابه مکن این جمله چالیش و غزا
گر تو کنی بر مه تفو بر روی تو بازآید آن — ور دامن او را کشی هم بر تو تنگ آید قبا
پیش از تو خامان دگر در جوش این دیگ جهان — بس برتپیدند و نشد درمان نبود الا رضا
بگرفت دم مار را یک خارپشت اندر دهن — سر درکشید و گرد شد مانند گویی آن دغا
آن مار ابله خویش را بر خار میزد دم به دم — سوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارها
بی صبر بود و بیحیل خود را بکشت او از عجل — گر صبر کردی یک زمان رستی از او آن بدلقا
بر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هم هلا — ساکن نشین وین ورد خوان «جاء القضا ضاق الفضا»
فرمود رب العالمین با صابرانم همنشین — ای همنشین صابران «افرغ علینا صبرنا»
رفتم به وادی دگر باقی تو فرما ای پدر — مر صابران را میرسان هر دم سلامی نو ز ما