☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را — از زعفران روی من رو می‌بگردانی چرا

یا این دل خون‌خواره را لطف و مراعاتی بکن — یا قوّت صبرش بده در «یفعل الله ما یشا»

این دو ره آمد در روش یا صبر یا شُکر نِعَم — بی شمع روی تو نتان دیدن مر این دو راه را

هر گه بگردانی تو رو‌، آبی ندارد هیچ جو — کی ذره‌ها پیدا شود بی‌شعشعه ی شمس الضحی

بی باده ی تو کی فتد در مغز نغز‌ان مستی‌ای — بی عصمت تو کی رود شیطان به ‌«لا حول و لا‌»

نی قرص سازد قرصی‌ ای مطبوخ هم مطبوخی‌ ای — تا درنیندازی کفی ز اهلیلهٔ خود در دوا

امرت نغرد کی رود خورشید در برج اسد؟! — بی تو کجا جنبد رگی در دست و پای پارسا؟!

در مرگ هشیاری نهی در خواب بیداری نهی — در سنگ سقایی نهی در برقِ میرنده وفا

سیل سیاه شب برد هر جا که عقل است و خرد — زان سیلشان کی واخرد جز مشتری« هل اتی»

ای جان جان جزو و کل، وی حله‌بخش‌ِ باغ و گل — وی کوفته هر سو دهل کای جان حیران الصلا

هر کس فریباند مرا تا عشر بستاند مرا — آن که‌م دهد فهم ِ بیا گوید که پیش من بیا

زان سو که فهمت می‌رسد باید که فهم آن سو رود — آن که‌ت دهد طال بقا او را سزد طال بقا

هم او که دلتنگت کند سرسبز و گل رنگت کند — هم اوت آرد در دعا هم او دهد مزد دعا

هم ری و بی و نون را کرده‌است مقرون با الف — در باد دم اندر دهن تا خوش بگویی ربنا

لبیک لبیک ای کرم سودای توست اندر سرم — ز آب تو چرخی می‌زنم مانند چرخ آسیا

هرگز نداند آسیا مقصود گردش‌های خود — که‌استون قوت ماست او یا کسب و کار نانبا

آبیش گردان می‌کند او نیز چرخی می‌زند — حق آب را بسته کند او هم نمی‌جنبد ز جا

خامش که این گفتار ما می‌پرد از اسرار ما — تا گوید او که گفت او هرگز بننماید قفا

← Önceki 21 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı