← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۰۱
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر من — که دمم بیدم تو چون اجل آمد بر من
دل چو دریا شودم چون گهرت درتابد — سر به گردون رسدم چونک بخاری سر من
خنک آن دم که بیاری سوی من باده لعل — بدرخشد ز شرارش رخ همچون زر من
زان خرابم که ز اوقاف خرابات توام — در خرابی است عمارت شدن مخبر من
شاهد جان چو شهادت ز درون عرضه کند — زود انگشت برآرد خرد کافر من
پیش از آنک به حریفان دهی ای ساقی جمع — از همه تشنهترم من بده آن ساغر من
بنده امر توام خاصه در آن امر که تو — گوییام خیز نظر کن به سوی منظر من
هین برافروز دلم را تو به نار موسی — تا که افروخته ماند ابدا اخگر من
من خمش کردم و در جوی تو افکندم خویش — که ز جوی تو بود رونق شعر تر من