☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۳۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای محو راه گشته از محو هم سفر کن — چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن

دل آینه است چینی با دل چو همنشینی — صد تیغ اگر ببینی هم دیده را سپر کن

دانم که برشکستی تو محو دل شدستی — در عین نیست هستی یک حمله دگر کن

تا بشکنی شکاری پهلوی چشمه ساری — ای شیر بیشه دل چنگال در جگر کن

چون شد گرو گلیمی بهر در یتیمی — با فتنه عظیمی تو دست در کمر کن

ماییم ذره ذره در آفتاب غره — از ذره خاک بستان در دیده قمر کن

از ما نماند برجا جان از جنون و سودا — ای پادشاه بینا ما را ز خود خبر کن

در عالم منقش ای عشق همچو آتش — هر نقش را به خود کش وز خویش جانور کن

ای شاه هر چه مردند رندان سلام کردند — مستند و می نخوردند آن سو یکی گذر کن

سیمرغ قاف خیزد در عشق شمس تبریز — آن پر هست برکن وز عشق بال و پر کن

← Önceki 2032 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı