← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۰۸۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان — در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان
تو مرا دستور ده تا بگویم حال ده — گرچه ازرق پوش شد شیخ ما چون آسمان
برگشا این پرده را تازه کن پژمرده را — تا رود خاکی به خاک تا روان گردد روان
من کجا بودم عجب غایب از سلطان خویش — ساعتی ترسان چو دزد ساعتی چون پاسبان
گه اسیر چار و پنج گه میان گنج و رنج — سود من بیروی تو بد زیان اندر زیان
ور تو ای استاسرا متهم داری مرا — روی زرد و چشم تر میدهد از دل نشان
رحم را سیلاب برد یا نکوکاری بمرد — ای زده تیر جفا ای کمان کرده نهان
ای همه کردی ولی برنگشت از تو دلی — ای جفا و جور تو به ز لطف دیگران
باری این دم رستهام با تو درپیوستهام — ای سبک روح جهان درده آن رطل گران
واخرم یک بارگی از غم و بیچارگی — سیرم از غمخوارگی منت غمخوارگان
مست جام حق شوم فانی مطلق شوم — پر برآرم در عدم برپرم در لامکان
جان بر جانان رود گوش و هوشم نشنود — بینی هر قلتبوز و چربک هر قلتبان
همچو ذره مر مرا رقص باره کردهای — پای کوبان پای کوب جان دهم ای جان جان
ای عجب گویم دگر باقیات این خبر — نی خمش کردم تو گوی مطرب شیرین زبان
اقتلونی یا ثقات ان فی قتلی حیات — و الحیات فی الممات فی صبابات الحسان
قد هدانا ربنا من سقام طبنا — قد قضی ما فاتنا نعم هذا المستعان
آقچالار دور گؤزلری، خوش نسا اول قاشلاری — اؤلدیرهریز سواری، کیمدیر اول آلپَرسلان
نورکم فی ناظری حسنکم فی خاطری — ان ربی ناصری رب زد هذا القرآن
دب طیف فی الحشا نعم ماش قد مشا — قد سقانا ما یشا فی کأس کالجفان
ارفضوا هذا الفراق و اکرموا بالاعتناق — و ارغبوا فی الاتفاق و افتحوا باب الجنان
وقت عشرت هر کسی گوشه خلوت رود — عشرت و شرب مرا مینباید شد نهان
از کف این نیکبخت میخورم همچون درخت — ور نه من سرسبز چون میروم مست و جوان
چون سنان است این غزل در دل و جان دغل — بیشتر شد عیب نیست این درازی در سنان
فاعلاتن فاعلات فاعلاتن فاعلات — شمس تبریزی توی هم شه و هم ترجمان