☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۴۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او — عقل و خرد خیره او دل شکرآکنده او

چیست مراد سر ما ساغر مردافکن او — چیست مراد دل ما دولت پاینده او

چرخ معلق چه بود کهنه ترین خیمه او — رستم و حمزه کی بود کشته و افکنده او

چون سوی مردار رود زنده شود مرد بدو — چون سوی درویش رود برق زند ژنده او

هیچ نرفت و نرود از دل من صورت او — هیچ نبود و نبود همسر و ماننده او

ملک جهان چیست که تا او به جهان فخر کند — فخر جهان راست که او هست خداونده او

ای خنک آن دل که توی غصه و اندیشه او — ای خنک آن ره که توی باج ستاننده او

عشق بود دلبر ما نقش نباشد بر ما — صورت و نقشی چه بود با دل زاینده او

گفت برانم پس از این من مگسان را ز شکر — خوش مگسی را که توی مانع و راننده او

نقش فلک دزد بود کیسه نگهدار از او — دام بود دانه او مرده بود زنده او

بس کن اگر چه که سخن سهل نماید همه را — در دو هزاران نبود یک کس داننده او

← Önceki 2142 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı