☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۵۰

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عید نمی‌دهد فرح بی‌نظر هلال تو — کوس و دهل نمی‌چخد بی‌شرف دوال تو

من به تو مایل و توی هر نفسی ملولتر — وه که خجل نمی‌شود میل من از ملال تو

ناز کن ای حیات جان کبر کن و بکش عنان — شمس و قمر دلیل تو شهد و شکر دلال تو

آیت هر ملاحتی ماه تو خواند بر جهان — مایه هر خجستگی ماه تو است و سال تو

آب زلال ملک تو باغ و نهال ملک تو — جز ز زلال صافیت می‌نخورد نهال تو

ملک تو است تخت‌ها باغ و سرا و رخت‌ها — رقص کند درخت‌ها چونک رسد شمال تو

مطبخ توست آسمان مطبخیانت اختران — آتش و آب ملک تو خلق همه عیال تو

عشق کمینه نام تو چرخ کمینه بام تو — رونق آفتاب‌ها از مه بی‌زوال تو

خشک لبند عالمی از لمع سراب تو — لطف سراب این بود تا چه بود زلال تو

ای ز خیال‌های تو گشته خیال عاشقان — خیل خیال این بود تا چه بود جمال تو

وصل کنی درخت را حالت او بدل شود — چون نشود مها بدل جان و دل از وصال تو

زهر بود شکر شود سنگ بود گهر شود — شام بود سحر شود از کرم خصال تو

بس سخن است در دلم بسته‌ام و نمی‌هلم — گوش گشاده‌ام که تا نوش کنم مقال تو

← Önceki 2151 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı