☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۵۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

من که ستیزه روترم در طلب لقای تو — بدهم جان بی‌وفا از جهت وفای تو

در دل من نهاده‌ای آنچ دلم گشاده‌ای — از دو هزار یک بود آنچ کنم به جای تو

گلشکر مقویم هست سپاس و شکر تو — کحل عزیزیم بود سرمه خاک پای تو

سبزه نرویدی اگر چاشنیش ندادیی — چرخ نگرددی اگر نشنودی صلای تو

هست جهاز گلبنان حله سرخ و سبز تو — هست امید شب روان یقظت روزهای تو

من ز لقای مردمان جانب که گریزمی — گر نبدی لقایشان آینه لقای تو

بخت نداشت دهریی منکر گشت بعث را — ور نه بقاش بخشدی موهبت بقای تو

پر ز جماد و نامیه عالم همچو کاهدان — کی برسیدی از عدم جز که به کهربای تو

در دل خاک از کجا های بدی و هو بدی — گر نه پیاپی آمدی دعوت های های تو

هم به خود آید آن کرم کیست که جذب او کند — هست خود آمدن دلا عاطفت خدای تو

گوید ذره ذره را چند پریم بر هوا — هست هوا و ذره هم دستخوش هوای تو

گردد صد صفت هوا ز اول روز تا به شب — چرخ زنان به هر صفت رقص کنان برای تو

رقص هوا ندیده‌ای رقص درخت‌ها نگر — یا سوی رقص جان نگر پیش و پس حدای تو

بس کن تا که هر یکی سوی حدیث خود رود — نبود طبع‌ها همه عاشق مقتضای تو

← Önceki 2159 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı