☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۷۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چنگ خردم بگسل تاری من و تاری تو — هین نوبت دل می‌زن باری من و باری تو

در وحدت مشتاقی ما جمله یکی باشیم — اما چو به گفت آییم یاری من و یاری تو

چون احمد و بوبکریم در کنج یکی غاری — زیرا که دوی باشد غاری من و غاری تو

در عالم خارستان بسیار سفر کردم — اکنون بکش از پایم خاری من و خاری تو

سرمست بخسپ ای دل در ظل مسیح خود — آن رفت که می‌بودیم زاری من و زاری تو

من غرقه شدم در زر تو سجده کنان ای سر — بی‌کار نمی‌شاید کاری من و کاری تو

هر کس که مرا جوید در کوی تو باید جست — گر لیلی و مجنون است باری من و باری تو

دزدی که رهی می‌زد هنگام سیاست شد — اکنون بزنیم او را داری من و داری تو

خاموش که خاموشی فخری من و فخری تو — در گفتن و بی‌صبری عاری من و عاری تو

← Önceki 2174 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı