☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را — ببافت جامع کل پرده‌های اجزا را

برای غیر بود غیرت و چو غیر نبود — چرا نمود دو تا آن یگانه یکتا را

دهان پر است جهان خموش را از راز — چه مانع‌ست فصیحان حرف‌پیما را؟

به بوسه‌های پیاپی ره دهان بستند — شکرلبان حقایق دهان گویا را

گهی ز بوسه یار و گهی ز جام عقار — مجال نیست سخن را نه رمز و ایما را

به زخم بوسه سخن را چه خوش همی‌شکنند — به فتنه بسته ره فتنه را و غوغا را

چو فتنه مست شود ناگهان برآشوبند — چه چیز بند کند مست بی‌محابا را

چو موج پست شود کوه‌ها و بحر شود — که بیم آب کند سنگ‌های خارا را؟

چو سنگ آب شود آب سنگ پس می‌دان — احاطت ملک کامکار بینا را

چو جنگ صلح شود صلح جنگ پس می‌بین — صناعت کف آن کردگار دانا را

بپوش روی که روپوش کار خوبان‌ست — زبون و دستخوش و رام یافتی ما را

حریف بین که فتادی تو شیر با خرگوش — مکن مبند به کلی ره مواسا را

طمع نگر که منت پند می‌دهم که مکن — چنان که پند دهد نیم پشه عنقا را

چنان که جنگ کند روی زرد با صفرا — چنان که راه ببندد حشیش دریا را

اکنت صاعقه یا حبیب او نارا — فما ترکت لنا منزلا و لا دارا

بک الفخار ولکن بهیت من سکر — فلست افهم لی مفخرا و لا عارا

متی اتوب من الذنب توبتی ذنبی — متی اجار اذا العشق صار لی جارا

یقول عقلی لا تبدلن هدی بردی — اما قضیت به فی هلاک اوطارا

← Önceki 218 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı