☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۱۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چه نیکبخت کسی که خدای خواند تو را — درآ درآ به سعادت درت گشاد خدا

که برگشاید درها مفتح الابواب — که نزل و منزل بخشید نحن نزلنا

که دانه را بشکافد ندا کند به درخت — که سر برآر به بالا و می فشان خرما

که دردمید در آن نی که بود زیر زمین — که گشت مادر شیرین و خسرو حلوا

کی کرد در کف کان خاک را زر و نقره — کی کرد در صدفی آب را جواهرها

ز جان و تن برهیدی به جذبه جانان — ز قاب و قوس گذشتی به جذب او ادنی

هم آفتاب شده مطربت که خیز سجود — به سوی قامت سروی ز دست لاله صلا

چنین بلند چرا می‌پرد همای ضمیر — شنید بانگ صفیری ز ربی الاعلی

گل شکفته بگویم که از چه می‌خندد — که مستجاب شد او را از آن بهار دعا

چو بوی یوسف معنی گل از گریبان یافت — دهان گشاد به خنده که‌های یا بشرا

به دی بگوید گلشن که هر چه خواهی کن — به فر عدل شهنشه نترسم از یغما

چو آسمان و زمین در کفش کم از سیبی‌ست — تو برگ من بربایی کجا بری و کجا

چو اوست معنی عالم به اتفاق همه — بجز به خدمت معنی کجا روند اسما

شد اسم مظهر معنی که «أردت ان اعرف» — وز اسم یافت فراغت بصیرت عرفا

کلیم را بشناسد به معرفت‌هارون — اگر عصاش نباشد وگر ید بیضا

چگونه چرخ نگردد بگرد بام و درش — که آفتاب و مه از نور او کنند سخا

چو نور گفت خداوند خویشتن را نام — غلام چشم شو ایرا ز نور کرد چرا

از این همه بگذشتم نگاه دار تو دست — که می‌خرامد از آن پرده مست یوسف ما

چه جای دست بود عقل و هوش شد از دست — که ساقی‌ است دلارام و باده اش گیرا

خموش باش که تا شرح این همو گوید — که آب و تاب همان به که آید از بالا

← Önceki 217 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı