☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۲۱۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تو بمال گوش بربط که عظیم کاهل است او — بشکن خمار را سر که سر همه شکست او

بنواز نغمه تر به نشاط جام احمر — صدفی است بحرپیما که در آورد به دست او

چو درآمد آن سمن بر در خانه بسته بهتر — که پریر کرد حیله ز میان ما بجست او

چه بهانه گر بت است او چه بلا و آفت است او — بگشاید و بدزدد کمر هزار مست او

شده‌ایم آتشین پا که رویم مست آن جا — تو برو نخست بنگر که کنون به خانه هست او

به کسی نظر ندارد به جز آینه بت من — که ز عکس چهره خود شده است بت پرست او

هله ساقیا بیاور سوی من شراب احمر — که سری که مست شد او ز خیال ژاژ رست او

نه غم و نه غم پرستم ز غم زمانه رستم — که حریف او شدستم که در ستم ببست او

تو اگرچه سخت مستی برسان قدح به چستی — مشکن تو شیشه گرچه دو هزار کف بخست او

قدحی رسان به جانم که برد به آسمانم — مدهم به دست فکرت که کشد به سوی پست او

تو نه نیک گو و نی بد بپذیر ساغر خود — بد و نیک او بگوید که پناه هر بد است او

← Önceki 2213 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı