☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۲۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا — که داد اوست جواهر که خوی اوست سخا

بدان که صحبت جان را همی‌کند همرنگ — ز صحبت فلک آمد ستاره خوش سیما

نه تن به صحبت جان خوبروی و خوش فعل‌ست — چه می‌شود تن مسکین چو شد ز جان عذرا

چو دست متصل توست بس هنر دارد — چو شد ز جسم جدا اوفتاد اندر پا

کجاست آن هنر تو نه که همان دستی — نه این زمان فراق‌ست و آن زمان لقا

پس الله الله زنهار ناز یار بکش — که ناز یار بود صد هزار من حلوا

فراق را بندیدی خدات منما یاد — که این دعاگو به زین نداشت هیچ دعا

ز نفس کلی چون نفس جزو ما ببرید — به اهبطوا و فرود آمد از چنان بالا

مثال دست بریده ز کار خویش بماند — که گشت طعمه گربه زهی ذلیل و بلا

ز دست او همه شیران شکسته پنجه بدند — که گربه می‌کشدش سو به سو ز دست قضا

امید وصل بود تا رگیش می‌جنبد — که یافت دولت وصلت هزار دست جدا

مدار این عجب از شهریار خوش پیوند — که پاره پاره دود از کفش شده‌ست سما

شه جهانی و هم پاره دوز استادی — بکن نظر سوی اجزای پاره پاره ما

چو چنگ ما بشکستی بساز و کش سوی خود — ز الست زخمه همی‌زن همی‌پذیر بلا

بلا کنیم ولیکن بلی اول کو — که آن چو نعره روحست وین ز کوه صدا

چو نای ما بشکستی شکسته را بربند — نیاز این نی ما را ببین بدان دم‌ها

که نای پاره ما پاره می‌دهد صد جان — که کی دمم دهد او تا شوم لطیف ادا

← Önceki 222 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı