☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۲۱۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو — پیش من جز سخن شمع و شکَر هیچ مگو

سخن رنج مگو، جز سخن گنج، مگو — ور از این بی‌خبری، رنج مبر، هیچ مگو

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت: — «آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو»

گفتم: «ای عشق! من از چیز دگر می‌ترسم» — گفت: «آن چیزِ دگر، نیست دگر، هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت — سر بجنبان که بلی، جز که به سر، هیچ مگو

قمریِ جان‌صفتی در ره دل پیدا شد — در ره دل چه لطیف‌ست سفر! هیچ مگو»

گفتم: «ای دل! چه مه‌ست این؟» دل اشارت می‌کرد — که «نه اندازهٔ توست این، بگذر، هیچ مگو»

گفتم: «این رویِ فرشته‌ست، عجب یا بشرست؟» — گفت: «این غیر فرشته‌ست و بشر، هیچ مگو»

گفتم: «این چیست؟ بگو، زیر و زبر خواهم شد» — گفت: «می‌باش چنین زیر و زبر، هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانهٔ پرنقش و خیال! — خیز از این خانه برو، رخت ببر، هیچ مگو»

گفتم: «ای دل! پدری کن، نه که این وصف خداست؟» — گفت: «این هست، ولی جان پدر! هیچ مگو»

← Önceki 2220 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı