← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۲۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا — چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را
شراب آن گل است و خمار حصه خار — شناسد او همه را و سزا دهد به سزا
شکر ز بهر دل تو ترش نخواهد شد — که هست جا و مقام شکر دل حلوا
تو را چو نوحه گری داد نوحهای میکن — مرا چو مطرب خود کرد دردمم سرنا
شکر شکر چو بخندد به روی من دلدار — به روی او نگرم وارهم ز رو و ریا
اگر بدست ترش شکری تو از من نیز — طمع کن ای ترش ار نه محال را مفزا
وگر گریست به عالم گلی که تا من نیز — بگریم و بکنم نوحهای چو آن گلها
حقم نداد غمی جز که قافیه طلبی — ز بهر شعر و از آن هم خلاص داد مرا
بگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهن — که فارغست معانی ز حرف و باد و هوا