☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۲۹۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی ماهی همی‌بینم برون از دیده در دیده — نه او را دیده‌ای دیده نه او را گوش بشنیده

زبان و جان و دل را من نمی‌بینم مگر بیخود — از آن دم که نظر کردم در آن رخسار دزدیده

گر افلاطون بدیدستی جمال و حسن آن مه را — ز من دیوانه‌تر گشتی ز من بتر بشوریده

قدم آیینه حادث حدث آیینه قدمت — در آن آیینه این هر دو چو زلفینش بپیچیده

یکی ابری ورای حس که بارانش همه جان است — نثار خاک جسم او چه باران‌ها بباریده

قمررویان گردونی بدیده عکس رخسارش — خجل گشته از آن خوبی پس گردن بخاریده

ابد دست ازل بگرفت سوی قصر آن مه برد — بدیده هر دو را غیرت بدین هر دو بخندیده

که گرداگرد قصر او چه شیرانند کز غیرت — به قصد خون جانبازان و صدیقان بغریده

به ناگه جست از لفظم که آن شه کیست شمس الدین — شه تبریز و خون من در این گفتن بجوشیده

← Önceki 2294 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı