← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۰۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
هر روز پری زادی از سوی سراپرده — ما را و حریفان را در چرخ درآورده
صوفی ز هوای او پشمینه شکافیده — عالم ز بلای او دستار کشان کرده
سالوس نتان کردن مستور نتان بودن — از دست چنین رندی سغراق رضا خورده
دی رفت سوی گوری در مرده زد او شوری — معذورم آخر من کمتر نیم از مرده
هر روز برون آید ساغر به کف و گوید — والله که بنگذارم در شهر یک افسرده
ای مونس و ای جانم چندانت بپیچانم — تا شهد و شکر گردی ای سرکه پرورده
خستم جگرت را من بستان جگری دیگر — همچون جگر شیران ای گربه پژمرده
همرنگ دل من شو زیرا که نمیشاید — من سرخ و سپید ای جان تو زرد و سیه چرده
خامش کن و خامش کن دررو به حریم دل — کاندر حرمین دل نبود دل آزرده
شمس الحق تبریزی بادا دل بدخواهت — بر گرد جهان گردان در طمع یکی گرده