← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۰۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده — در قعر چنین چاهی ناخورده و نابرده
دنیا نبود عیدم من زشتی او دیدم — گلگونه نهد بر رو آن روسپی زرده
گلگونه چه آراید آن خاربن بد را — آن خار فرورفته در هر جگر و گرده
با تارک گل آمد موبند فروهشته — ابروی خود از وسمه آن کور سیه کرده
منگر تو به خلخالش ساق سیهش را بین — خوش آید شب بازی لیک از سپس پرده
رو دست بشو از وی ای صوفی روشسته — دل را بستر از وی ای مرد سراسترده
بدبخت و گران جانی کو بخت از او جوید — دربند بزرگی شد میسوزد چون خرده
فریاد رس ای جانان ما را ز گران جانان — ای از عدمی ما را در چرخ درآورده
خاموش سخن میران زان خوش دم بیپایان — تا چند سخن سازی تو زین دم بشمرده