☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۳۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را — بروبد از دل ما فکر دی و فردا را

چنو درخت کم افتد پناه مرغان را — چنو امیر بباید سپاه سودا را

روان شود ز ره سینه صد هزار پری — چو بر قنینه بخواند فسون احیا را

کجاست شیر شکاری و حمله‌های خوشش — که پر کنند ز آهوی مشک صحرا را

ز مشرقست و ز خورشید نور عالم را — ز آدمست در و نسل و بچه حوا را

کجاست بحر حقایق کجاست ابر کرم — که چشمه های روان داده است خارا را

کجاست کان شه ما نیست لیک آن باشد — که چشم بند کند سحرهاش بینا را

چنان ببندد چشمت که ذره را بینی — میان روز و نبینی تو شمس کبری را

ز چشم بند وی است آنکه  زورقی بینی — میان بحر و نبینی تو موج دریا را

تو را تپیدن زورق ز بحر غمض کند — چنانکه جنبش مردم به روز اعمی را

نخوانده‌ای ختم الله خدای مهر نهد — همو گشاید مهر و برد غطاها را

دو چشم بسته تو در خواب نقش‌ها بینی — دو چشم باز شود پرده آن تماشا را

عجب مدار اگر جان حجاب جانانست — ریاضتی کن و بگذار نفس غوغا را

عجبتر اینک خلایق مثال پروانه — همی‌پرند و نبینی تو شمع دل‌ها را

چه جرم کردی ای چشم ما که بندت کرد — بزار و توبه کن و ترک کن خطاها را

سزاست جسم بفرسودن این چنین جان را — سزاست مشی علی الراس آن تقاضا را

خموش باش که تا وحی‌های حق شنوی — که صد هزار حیاتست وحی گویا را

← Önceki 233 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı