☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بگشا در بیا درآ که مبا عیش بی‌شما — به حق چشم مست تو که توی چشمه وفا

سخنم بسته می‌شود تو یکی زلف برگشا — انا و الشمس و الضحی تلف الحب و الولا

انا فی العشق آیة فاقرءونی علی الملا — امةالعشق فاعرجوا دونکم سلم الهوی

دیدمش مست می‌گذشت گفتم ای ماه تا کجا؟ — گفت نی همچنین مکن همچنین در پی‌ ام بیا

در پی‌اش چون روان شدم دور شد تیز تیزپا — در پی گام تیز او چه محل باد و برق را

انا منذ رایتهم انا صرت بلا انا — صورة فی زجاجة نور الارض و السما

رکب القلب نوره فجلی القلب و اصطفی — کل من رام نوره استضا مثله استضا

کیف یلقاه غیره کل من غیره فنا — تو بیا بی‌تو پیش من که تو نامحرمی تو را

به ثنا لابه کردمش گفتم ای جان جان فزا — گفت یک دم ثنا مگو که دوی هست در ثنا

تو دو لب از دویی ببند بگشا دیده بقا — ز لب بسته گر سخن بگشاید گشا گشا

«ان علینا بیانه» تو میا در میان ما — چو در خانه دید تنگ بکند مرد جامه‌ها

نی که هر شب روان تو ز تنت می‌شود جدا؟ — به میان روان تو صفتی هست ناسزا

که گر آن ریگ نیستی نامدی باز چون صبا — شب نرفتی دوان دوان به لب قلزم صفا

بازآمد و تا ویست بنده بنده‌ست خدا خدا — ماند در کیسه بدن چو زر و سیم ناروا

جان بنه بر کف طلب که طلب هست کیمیا — تا تن از جان جدا شدن مشو از جان جان جدا

گرچه نی را تهی کنند نگذارند بی‌نوا — رو پی شیر و شیر گیر که علی‌ ای و مرتضی

نیست بودی تو قرن‌ها‌، بر تو خواندند هل اتی — خط حق است نقش‌ِ دل‌، خط حق را مخوان خطا

الفی لا شود و تو ز الف لام گشت لا — هله دست و دهان بشو که لبش گفت الصلا

چو به حق مشتغل شدی فارغ از آب و گل شدی — چو که بی‌دست و دل شدی دست درزن در این ابا

← Önceki 243 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı