☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۶۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنی — و آن شه بی‌نشانه را جلوه دهی نشان کنی

دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفش — گفتم می نمی‌خورم گفت مکن زیان کنی

گفتم ترسم ار خورم شرم بپرد از سرم — دست برم به جعد تو باز ز من کران کنی

دید که ناز می‌کنم گفت بیا عجب کسی — جان به تو روی آورد روی بدو گران کنی

با همگان پلاس و کم با چو منی پلاس هم — خاصبک نهان منم راز ز من نهان کنی

گنج دل زمین منم سر چه نهی تو بر زمین — قبله آسمان منم رو چه به آسمان کنی

سوی شهی نگر که او نور نظر دهد تو را — ور به ستیزه سر کشی روز اجل چنان کنی

رنگ رخت که داد رو زرد شو از برای او — چون ز پی سیاهه‌ای روی چو زعفران کنی

همچو خروس باش نر وقت شناس و پیش رو — حیف بود خروس را ماده چو ماکیان کنی

کژ بنشین و راست گو راست بود سزا بود — جان و روان تو منم سوی دگر روان کنی

گر به مثال اقرضوا قرض دهی قراضه‌ای — نیم قراضه قلب را گنج کنی و کان کنی

ور دو سه روز چشم را بند کنی به‌اتّقوا — چشمه چشم حس را بحر در عیان کنی

ور به نشان ما روی راست چو تیر ساعتی — قامت تیر چرخ را بر زه خود کمان کنی

بهتر از این کرم بود جرم تو را گنه تو را — شرح کنم که پیش من بر چه نمط فغان کنی

بس که نگنجد آن سخن کو بنبشت در دهان — گر همه ذره ذره را بازکشی دهان کنی

← Önceki 2466 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı