← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۷۴
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی — لایق خرکمان من نیست در این جهان زهی
بحر کمینه شربتم کوه کمینه لقمهام — من چه نهنگم ای خدا بازگشا مرا رهی
تشنهتر از اجل منم دوزخ وار میتنم — هیچ رسد عجب مرا لقمه زفت فربهی
نیست نزار عشق را جز که وصال داروی — نیست دهان عشق را جز کف تو علف دهی
عقل به دام تو رسد هم سر و ریش گم کند — گرچه بود گران سری گرچه بود سبک جهی
صدق نهنده هم توی در دل هر موحدی — نقش کننده هم توی در دل هر مشبهی
نوح ز اوج موج تو گشته حریف تختهای — روح ز بوی کوی تو مست و خراب و والهی
خامش باش و بازرو جانب قصر خامشان — باز به شهر عشق رو ای تو فکنده در دهی