← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۷۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آب تو ده گسسته را در دو جهان سقا توی — بار تو ده شکسته را بارگه وفا توی
برج نشاط رخنه شد لشکر دل برهنه شد — میمنه را کله توی میسره را قبا توی
می زده مییم ما کوفته دییم ما — چشم نهادهایم ما در تو که توتیا توی
روی متاب از وفا خاک مریز بر صفا — آب حیاتی و حیا پشت دل و بقا توی
چرخ تو را ندا کند بهر تو جان فدا کند — هر چه ز تو زیان کند آن همه را دوا توی
خیز بیار بادهای مرکب هر پیادهای — بهر زکات جان خود ساقی جان ما توی
این خبر و مجادلی نیست نشان یک دلی — گردن این خبر بزن شحنه کبریا توی
گردن عربده بزن وسوسه را ز بن بکن — باده خاص درفکن خاصبک خدا توی
وقت لقای یوسفان مست بدند کف بران — ما نه کمیم از زنان یوسف خوش لقا توی
از رخ دوست باخبر وز کف خویش بیخبر — این خبری است معتبر پیش تو کاوستا توی
پر کن زان می نهان تا بخوریم بیدهان — تا که بداند این جهان باز که کیمیا توی
باده کهنه خدا روز الست ره نما — گشته به دست انبیا وارث انبیا توی