← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۴۸۵
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یاور من توی بکن بهر خدای یاریی — نیست تو را ضعیفتر از دل من شکاریی
نای برای من کند در شب و روز نالهای — چنگ برای من کند با غم و سوز زاریی
کی بفشاردی مرا دست غمی و غصهای — گر تو مرا به عاطفت در بر خود فشاریی
دیده همچو ابر من اشک روان نباردی — گر تو ز ابر مرحمت بر سر من بباریی
دست دراز کردمیگوش فلک گرفتمی — گر سر زلف خویش را تو به کفم سپاریی
از سر ماه من کله بستدمی ربودمی — گر تو شبی به لطف خود خوش سر من بخاریی
حق حقوق سابقت حق نیاز عاشقت — حق زروع جان من کش تو کنی بهاریی
حق نسیم بوی تو کان رسدم ز کوی تو — حق شعاع روی تو کو کندم نهاریی
تا که نثار کردهای از گل وصل بر سرم — بر کف پای کوششم خار نکرد خاریی
دارد از تو جزو و کل خرمیی و شادیی — وز رخ تو درخت گل خجلت و شرمساریی
ای لب من خموش کن سوی اصول گوش کن — تا کند او به نطق خود نادره غمگساریی