☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۱۳

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بیا ای عارف مطرب چه باشد گر ز خوش خویی — چو شعری نور افشانی و زان اشعار برگویی

به جان جمله مردان به درد جمله بادردان — که برگو تا چه می‌خواهی و زین حیران چه می‌جویی

از آن روی چو ماه او ز عشق حسن خواه او — بیاموزید ای خوبان رخ افروزی و مه رویی

از آن چشم سیاه او وزان زلف سه تاه او — الا ای اهل هندستان بیاموزید هندویی

ز غمزه تیراندازش کرشمه ساحری سازش — هلا هاروت و ماروتم بیاموزید جادویی

ایا اصحاب و خلوتیان شده دل را چنان جویان — ز لعل جان فزای او بیاموزید دلجویی

ز خرمنگاه شش گوشه نخواهی یافتن خوشه — روان شو سوی بی‌سویان رها کن رسم شش سویی

همه عالم ز تو نالان تو باری از چه می‌نالی — چو از تو کم نشد یک مو نمی‌دانم چه می‌مویی

فدایم آن کبوتر را که بر بام تو می‌پرد — کجایی ای سگ مقبل که اهل آن چنان کویی

چو آن عمر عزیز آمد چرا عشرت نمی‌سازی — چو آن استاد جان آمد چرا تخته نمی‌شویی

در این دام است آن آهو تو در صحرا چه می‌گردی — گهر در خانه گم کردی به هر ویران چه می‌پویی

به هر روزی در این خانه یکی حجره نوی یابی — تو یک تو نیستی ای جان تفحص کن که صدتویی

اگر کفری و گر دینی اگر مهری و گر کینی — همو را بین همو را دان یقین می‌دان که با اویی

بماند آن نادره دستان ولیکن ساقی مستان — گرفت این دم گلوی من که بفشارم گر افزویی

← Önceki 2514 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı