☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۱۴

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابی — فنا شد چرخ و گردان شد ز نور پاک دولابی

نبود آن شهر جز سودا بنی آدم در او شیدا — برست از دی و از فردا چو شد بیدار از خوابی

چو جوشید آب بادی شد که هر که را بپراند — چو کاهش پیش باد تند باسهمی و باتابی

چو که‌ها را شکافانید کان‌ها را پدید آرد — ببینی لعل اندر لعل می‌تابد چو مهتابی

در آن تابش ببینی تو یکی مه روی چینی تو — دو دست هجر او پرخون مثال دست قصابی

ز بوی خون دست او همه ارواح مست او — همه افلاک پست او زهی بالطف وهابی

مثال کشتنش باشد چو انگوری که کوبندش — که تا فانی شود باقی شود انگور دوشابی

اگر چه صد هزار انگور کوبی یک بود جمله — چو وا شد جانب توحید جان را این چنین بابی

بیاید شمس تبریزی بگیرد دست آن جان را — در انگشتش کند خاتم دهد ملکی و اسبابی

← Önceki 2515 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı