☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۲۵

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اگر گل‌های رخسارش از آن گلشن بخندیدی — بهار جان شدی تازه نهال تن بخندیدی

وگر آن جان جان جان به تن‌ها روی بنمودی — تنم از لطف جان گشتی و جان من بخندیدی

ور آن نور دو صد فردوس گفتی هی قنق گلدم — شدی این خانه فردوسی چو گل مسکن بخندیدی

وگر آن ناطق کلی زبان نطق بگشادی — تن مرده شدی گویا دل الکن بخندیدی

گر آن معشوق معشوقان بدیدستی به مکر و فن — روان‌ها ذوفنون گشتی و هر یک فن بخندیدی

دریدی پرده‌ها از عشق و آشوبی درافتادی — شدندی فاش مستوران گر او معلن بخندیدی

گر آن سلطان خوبی از گریبان سر برآوردی — همه دراعه‌های حسن تا دامن بخندیدی

ور آن ماه دو صد گردون به ناگه خرمنی کردی — طرب چون خوشه‌ها کردی و چون خرمن بخندیدی

ور او یک لطف بنمودی گشادی چشم جان‌ها را — خشونت‌ها گرفتی لطف و هر اخشن بخندیدی

شهنشاه شهنشاهان و قانان چون عطا دادی — به مسکینی شدی او گنج و بر مخزن بخندیدی

از آن می‌های لعل او ز پرده غیب رو دادی — حسن مستک شدی بی‌می و بر احسن بخندیدی

ور آن لعل لبان او گهرها دادی از حکمت — شدی مرمر مثال لعل و بر معدن بخندیدی

ور آن قهار عاشق کش به مهر آمیزشی کردی — که خارا بدادی شیر و تا آهن بخندیدی

وگر زالی از آن رستم بیابیدی نظر یک دم — به حق بر رستم دستان صف اشکن بخندیدی

در آن روزی که آن شیر وغا مردی کند پیدا — نه بر شیران مست آن روز مرد و زن بخندیدی

پیاپی ساقی دولت روان کردی می خلت — که تا ساغر شدی سرمست وز می دن بخندیدی

هر آن جانی که دست شمس تبریزی ببوسیدی — حیاتش جاودان گشتی و بر مردن بخندیدی

بدیدی زود امن او ز مردی جنگ می‌جستی — کراهت داشتی بر امن و بر مؤمن بخندیدی

← Önceki 2526 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı