← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۳
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چند نهان داری آن خنده را؟ — آن مه تابندهٔ فرخنده را
بنده کُند روی تو صد شاه را — شاه کُند خندهٔ تو بنده را
خنده بیاموز گل سرخ را — جلوه کن آن دولت پاینده را
بسته بدان است درِ آسمان — تا بکشد چون تو گشاینده را
دیده قطار شترهای مست — منتظرانند کشاننده را
زلف برافشان و در آن حلقه کش — حلق دو صد حلقهرباینده را
روز وصال است و صنم حاضرست — هیچ مپا مدت آینده را
عاشق زخم است دفِ سخترو — میل لب است آن نیِ نالنده را
بر رخ دف چند تپانچه بزن — دم ده آن نای سگالنده را
ور به طمع ناله برآرد رباب — خوش بگشا آن کف بخشنده را
عیب مکن گر غزل ابتر بماند — نیست وفا خاطر پرّنده را