← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۵۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی — تو خود از خانه آخر ز حال بنده می دانی
به حق اشک گرم من به حق روی زرد من — به پیوندی که با تستم ورای طور انسانی
اگر عالم بود خندان مرا بیتو بود زندان — بس است آخر بکن رحمی بر این محروم زندانی
اگر با جمله خویشانم چو تو دوری پریشانم — مبادا ای خدا کس را بدین غایت پریشانی
بر آن پای گریزانت چه بربندم که نگریزی — به جان بیوفا مانی چو یار ما گریزانی
ور از نه چرخ برتازی بسوزی هفت دریا را — بدرم چرخ و دریا را به عشق و صبر و پیشانی
وگر چو آفتابی هم روی بر طارم چارم — چو سایه در رکاب تو همیآیم به پنهانی