← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۶۶
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آورد طبیب جان یک طبله ره آوردی — گر پیر خرف باشی تو خوب و جوان گردی
تن را بدهد هستی جان را بدهد مستی — از دل ببرد سستی وز رخ ببرد زردی
آن طبله عیسی بد میراث طبیبان شد — تریاق در او یابی گر زهر اجل خوردی
ای طالب آن طبله روی آر بدین قبله — چون روی بدو آری مه روی جهان گردی
حبی ست در او پنهان کان ناید در دندان — نی تری و نی خشکی نی گرمی و نی سردی
زان حب کم از حبه آیی بر آن قبه — کان مسکن عیسی شد و آن حبه بدان خردی
شد محرز و شد محرز از داد تو هر عاجز — لاغر نشود هرگز آن را که تو پروردی
گفتم به طبیب جان امروز هزاران سان — صدق قدمی باشد چون تو قدم افشردی
از جا نبرد چیزی آن را که تو جا دادی — غم نسترد آن دل را کو را ز غم استردی
خامش کن و دم درکش چون تجربه افتادت — ترک گروان برگو تو زان گروان فردی