☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۵۶۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

افتاد دل و جانم در فتنه طراری — سنگینک جنگینک سر بسته چو بیماری

آید سوی بی‌خوابی خواهد ز درش آبی — آب چه که می‌خواهد تا درفکند ناری

گوید که به اجرت ده این خانه مرا چندی — هین تا چه کنی سازم از آتشش انباری

گه گوید این عرصه کاین خانه برآوردی — بوده‌ست از آن من تو دانی و دیواری

دیوار ببر زین جا این عرصه به ما واده — در عرصه جان باشد دیوار تو مرداری

آن دلبر سروین قد در قصد کسی باشد — در کوی همی‌گردد چون مشتغل کاری

ناگه بکند چاهی ناگه بزند راهی — ناگه شنوی آهی از کوچه و بازاری

جان نقش همی‌خواند می‌داند و می‌راند — چون رخت نمی‌ماند در غارت او باری

ای شاه شکرخنده‌ای شادی هر زنده — دل کیست تو را بنده جان کیست گرفتاری

ای ذوق دل از نوشت وی شوق دل از جوشت — پیش آر به من گوشت تا نشنود اغیاری

از باغ تو جان و تن پر کرده ز گل دامن — آموخت خرامیدن با تو به سمن زاری

زان گوش همی‌خارد کاومید چنین دارد — و آن گاه یقین دارد این از کرمت آری

تا از تو شدم دانا چون چنگ شدم جانا — بشنو هله مولانا زاری چنین زاری

تا عشق حمیاخد این مهر همی‌کارد — خامش که دلم دارد بی‌مشغله گفتاری

← Önceki 2568 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı