☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هر لحظه وحی آسمان آید به سر جان‌ها — کاخر چو دُردی بر زمین تا چند می‌باشی برآ

هر کز گران جانان بود چون دُرد در پایان بود — آنگه رود بالای خم کان دُرد او یابد صفا

گل را مجنبان هر دمی تا آب تو صافی شود — تا درد تو روشن شود تا درد تو گردد دوا

جانیست چون شعله ولی دودش ز نورش بیشتر — چون دود از حد بگذرد در خانه ننماید ضیا

گر دود را کمتر کنی از نور شعله برخوری — از نور تو روشن شود هم این سرا هم آن سرا

در آب تیره بنگری نی ماه بینی نی فلک — خورشید و مه پنهان شود چون تیرگی گیرد هوا

باد شمالی می‌وزد کز وی هوا صافی شود — وز بهر این صیقل سحر در می‌دمد باد صبا

باد نفس مر سینه را ز اندوه صیقل می‌زند — گر یک نفس گیرد نفس مر نفس را آید فنا

جان غریب اندر جهان مشتاق شهر لامکان — نفس بهیمی در چرا چندین چرا باشد چرا

ای جان پاک خوش گهر تا چند باشی در سفر — تو باز شاهی بازپر سوی صفیر پادشا

← Önceki 26 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı