☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۰۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی — خویش من و پیوندی نی همره و مهمانی

شیری است که می‌جوشد خونی است نمی‌خسبد — خربنده چرا گشتی شه زاده ارکانی

زر دارد و زر بدهد زین واخردت این دم — آن کس که رهانید از بسیار پریشانی

اشتر ز سوی بیشه بی‌جهد نمی‌آید — کی آمده‌ای ای جان زان خاک به آسانی

صد جا بترنجیدی گفتی نروم زین جا — گوش تو کشان کردم تا جوهر انسانی

در چرخ درآوردم نه گنبد نیلی را — استیزه چه می‌بافی ای شیخ لت انبانی

چون دیگ سیه پوشی اندر پی تتماجی — کو نخوت کرمنا کو همت سلطانی

تو مرد لب قدری نی مرد شب قدری — تو طفل سر خوانی نی پیر پری خوانی

سخت است بلی پندت اما نگذارندت — سیلی زندت آرد استاد دبستانی

هر لحظه کمندی نو در گردنت اندازد — روزی که به جد گیرد گردن ز کی پیچانی

بنگر تو در این اجزا که همرهشان بودی — در خود بترنجیده از نامی و ارکانی

زان جا بکشانمشان مانند تو تا این جا — و اندر پس این منزل صد منزل روحانی

چون بز همه را گویم هین برجه و خدمت کن — ریشت پی آن دادم تا ریش بجنبانی

گر ریش نجنبانی یک یک بکنم ریشت — ریش کی رهید از من تا تو دبه برهانی

یک لحظه شدی شانه در ریش درافتادی — یک لحظه شو آیینه چون حلقه گردانی

هم شانه و هم مویی هم آینه هم رویی — هم شیر و هم آهویی هم اینی و هم آنی

هم فرقی و هم زلفی مفتاحی و هم قلفی — بی‌رنج چه می‌سلفی آواز چه لرزانی

خاموش کن از گفتن هین بازی دیگر کن — صد بازی نو داری ای نر بز لحیانی

← Önceki 2607 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı