☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۲۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری — سلطان بچه‌ای آخر تا چند اسیری

سلطان بچه را میر و وزیری همه عار است — زنهار به جز عشق دگر چیز نگیری

آن میر اجل نیست اسیر اجل است او — جز وزر نیامد همه سودای وزیری

گر صورت گرمابه نه‌ای روح طلب کن — تا عاشق نقشی ز کجا روح پذیری

در خاک میامیز که تو گوهر پاکی — در سرکه میامیز که تو شکر و شیری

هر چند از این سوی تو را خلق ندانند — آن سوی که سو نیست چه بی‌مثل و نظیری

این عالم مرگ است و در این عالم فانی — گر ز آنک نه میری نه بس است این که نمیری

در نقش بنی آدم تو شیر خدایی — پیداست در این حمله و چالیش و دلیری

تا فضل و مقامات و کرامات تو دیدم — بیزارم از این فضل و مقامات حریری

بی‌گاه شد این عمر ولیکن چو تو هستی — در نور خدایی چه به گاهی و چه دیری

اندازه معشوق بود عزت عاشق — ای عاشق بیچاره ببین تا ز چه تیری

زیبایی پروانه به اندازه شمع است — آخر نه که پروانه این شمع منیری

شمس الحق تبریز از آنت نتوان دید — که اصل بصر باشی یا عین بصیری

← Önceki 2628 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı