☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۲۶

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی — تا رخت گشادی و دکان بازکشیدی

چون جولهه حرص در این خانه ویران — از آب دهان دام مگس گیر تنیدی

از لذت و از مستی این دانه دنیا — پنداشت دل تو که از این دام رهیدی

در سیل کسی خانه کند از گل و از خاک — در دام کسی دانه خورد هیچ شنیدی

ای دل ببر از دام و برون جه تو به هنگام — آن سوی که در روضه ارواح دویدی

ای روح چو طاووس بیفشان تو پر عقل — یا یاد نداری تو که بر عرش پریدی

از عرش سوی فرش فتادی و قضا بود — دادی تو پر خویش و دو سه دانه خریدی

چون گرسنه قحط در این لقمه فتادی — گه لب بگزیدی و گهی دست خلیدی

کو همت شاهانه نه زان دایه دولت — زان شیر تباشیر سعادت بمزیدی

آن خوی ملوکانه که با شیر فرورفت — والله که نیامیزد با خون و پلیدی

آن شاه گل ما به کف خویش سرشته‌ست — آن همت و بختش ز کف شاه چشیدی

والله که در آن زاویه کاوراد الست است — آموخت تو را شاه تو شیخی و مریدی

آموخت تو را که دل و دلدار یکی اند — گه قفل شود گاه کند رسم کلیدی

گه پند و گهی بند و گهی زهر و گهی قند — گه تازه و برجسته گهی کهنه قدیدی

ای سیل در این راه تو بالا و نشیب است — تلوین برود از تو چو در بحر رسیدی

ای خاک از این زخم پیاپی تو نژندی — وی چرخ از این بار گران سنگ خمیدی

ای بحر حقایق که زمین موج و کف توست — پنهانی و در فعل چه پیدا و پدیدی

ای چشمه خورشید که جوشیدی از آن بحر — تا پرده ظلمات به انوار دریدی

هر خاک که در دست گرفتی همه زر شد — شد لعل و زمرد ز تو سنگی که گزیدی

بس تلخ و ترش از تو چو حلوا و شکر شد — بگزیده شد آن میوه که او را بگزیدی

شاگرد کی بودی که تو استاد جهانی — این صنعت بی‌آلت و بی‌کف ز کی دیدی

چون مرکب جبریلی و از سم تو هر خاک — سبزه شود آخر ز چه کهسار چریدی

خامش کن و یاد آور آن را که به حضرت — صد بار از این ذکر و از این فکر بریدی

← Önceki 2627 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı