← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۳۸
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
ای آنک به دلها ز حسد خار خلیدی — اینها همه کردی و در آن گور خزیدی
تلخی دهد امروز تو را در دل و در کام — آن زهرگیاهی که در این دشت چریدی
آن آهن تو نرم شد امروز ببینی — که قفل دری یا جهت قفل کلیدی
طوق ملکی این دم اگر گوهر پاکی — رد فلکی این دم اگر جان پلیدی
با جمله روانها به تک روح روانی — سلطان جهادی اگر از نفس جهیدی
با خالق آرام تو آرام گرفتی — وز دیو رمیده تو به هنگام رهیدی
امروز تو را بازخرد از غمش آن نور — کو را چو دل و جان به دل و جان بخریدی
آن سیمبر اندر بر سیمین تو آید — کو را چو نثار زر از این خاک بچیدی
ای عشق ببخشای بر این خاک که دانی — کز خاک همان رست که در خاک دمیدی
خامش کن و منمای به هر کس سر دل ز آنک — در دیده هر ذره چو خورشید پدیدی