← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۶۳۹
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
برخیز که صبح است و صبوح است و سکاری — بگشای کنار آمد آن یار کناری
برخیز بیا دبدبه عمر ابد بین — رستند و گذشتند ز دمهای شماری
آن رفت که اقبال بخارید سر ما — ای دل سر اقبال از این بار تو خاری
گنجی تو عجب نیست که در توده خاکی — ماهی تو عجب نیست که در گرد و غباری
اندر حرم کعبه اقبال خرامید — از بادیه ایمن شده وز ناز مکاری
گردان شده بین چرخ که صد ماه در او هست — جز تابش یک روزه تو ای چرخ چه داری
آن ساغر جان که ملک الموت اجل شد — نی شورش دل آرد و نی رنج خماری
بس کن که اگر جان بخورد صورت ما را — صد عذر بخواهد لبش از خوب عذاری