☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۷۸

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ای خدایی که مفرح بخش رنجوران توی — در میان لطف و رحمت همچو جان پنهان توی

خسته کردی بندگان را تا تو را زاری کنند — چون خریدار نفیر و لابه و افغان توی

جمله درمان خواه و آن درمانشان خواهان توست — آنک درد و دارو از وی خاست بی‌شک آن توی

دردهایی کآدمی را بر در خلقان برد — آن حجاب از اول است و آخر و پایان توی

هر کجا کاری فروبندد تو باشی چشم بند — هر کجا روشن شود آن شعله تابان توی

ناله بخشی خستگان را تا بدان ساکن شوند — چون حقیقت بنگرم در درد ما نالان توی

هم توی آن کس که می‌گوید توی والله توی — گوی و چوگان و نظاره گر در این میدان توی

و آنک منکر می‌شود این را و علت می‌نهد — در میان وسوسه او نفس علت خوان توی

و آنک می‌گوید توی زین گفت ترسان می‌شود — در میان جان او در پرده ترسان توی

کنج زندان را به یک اندیشه بستان می‌کنی — رنج هر زندان ز توست و ذوق هر بستان توی

در یکی کار آن یکی راغب و آن دیگر نفور — تو مخالف کرده‌ای شان فتنه ایشان توی

آن یکی محبوب این و باز او مکروه آن — چشم بندی چشم و دل را قبله و سامان توی

صد هزاران نقش را تو بنده نقشی کنی — گویی سلطان است آن دام است خود سلطان توی

بندگی و خواجگی و سلطنت خط‌های توست — خط کژ و خط راست این دبیرستان توی

صورت ما خانه‌ها و روح ما مهمان در آن — نقش و جان‌ها سایه تو جان آن مهمان توی

دست در طاعت زنیم و چشم در ایمان نهیم — بر امید آنک بنمایی که خود ایمان توی

دست احسان بر سر ما نه ز احسانی که ما — چشم روشن در تو آویزیم کان احسان توی

غفلت و بیداری ما در، توی بر کار و بس — غفلت ما بی‌فضولی بر، چو خود یقظان توی

توبه با تو خود فضول است و شکستن خود بتر — نقش پیمان گر شکست ارواح آن پیمان توی

روح‌ها می‌پروری همچون زر و مس و عقیق — چون مخالف شد جواهر ای عجب چون کان توی

روز درپیچد صفت در ما و تابد تا به شب — شب صفات از ما به تو آید صفاتستان توی

روز تا شب ما چنین بر همدگر رحمت کنیم — شب همه رحمت رود سوی تو چون رحمان توی

کو سلاطین جهان گر شاه ایوان بوده‌اند — پس بدانستیم بی‌شک کاندر این ایوان توی

← Önceki 2779 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı