☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۷۷

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی — چاره او یابد که تُش بیچارگی روزی کنی

عشق جامه می‌دراند عقل بخیه می‌زند — هر دو را زهره بدرّد چون تو دلدوزی کنی

خوش بسوزم همچو عود و نیست گردم همچو دود — خوشتر از سوزش چه باشد چون تو دلسوزی کنی

گه لباس قهر درپوشی و راه دل زنی — گه بگردانی لباس آیی قلاووزی کنی

خوش بچر ای گاو عنبربخش نفس مطمئن — در چنین ساحل حلال است ار تو خوش پوزی کنی

طوطیی که طمع اسب و مرکب تازی کنی — ماهیی که میل شعر و جامه توزی کنی

شیر مستی و شکارت آهوان شیرمست — با پنیر گنده فانی کجا یوزی کنی

چند گویم قبله کامشب هر یکی را قبله‌ای است — قبله‌ها گردد یکی گر تو شب افروزی کنی

گر ز لعل شمس تبریزی بیابی مایه‌ای — کمترین پایه فراز چرخ پیروزی کنی

← Önceki 2778 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı