☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۷۸۹

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

پیش شمع نور جان دل هست چون پروانه‌ای — در شعاع شمع جانان دل گرفته خانه‌ای

سرفرازی شیرگیری مست عشقی فتنه‌ای — نزد جانان هوشیاری نزد خود دیوانه‌ای

خشم‌شکلی صلح‌جانی تلخ‌رویی شکری — من بدین خویشی ندیدم در جهان بیگانه‌ای

با هزاران عقل بینا چون ببیند روی شمع — پر او در پای پیچد درفتد مستانه‌ای

خرمن آتش گرفته صحن صحراهای عشق — گندم او آتشین و جان او پیمانه‌ای

نور گیرد جمله عالم بر مثال کوه طور — گر بگویم بی‌حجاب از حال دل افسانه‌ای

شمع گویم یا نگاری دلبری جان‌پروری — محض روحی سروقدی کافری جانانه‌ای

پیش تختش پیرمردی پای‌کوبان مست‌وار — لیک او دریای علمی حاکمی فرزانه‌ای

دامن دانش گرفته زیر دندان‌ها ولیک — کلبتین عشق نامانده در او دندانه‌ای

من ز نور پیر واله پیر در معشوق محو — او چو آیینه یکی رو من دوسر چون شانه‌ای

پیر گشتم در جمال و فر آن پیر لطیف — من چو پروانه در او او را به من پروانه‌ای

گفتم آخر ای به دانش اوستاد کائنات — در هنر اقلیم‌هایی لطف کن کاشانه‌ای

گفت گویم من تو را ای دوربین بسته‌چشم — بشنو از من پند جانی محکمی پیرانه‌ای

دانش و دانا، حکیم و حکمت و فرهنگ ما — غرقه بین تو در جمال گل‌رخی دردانه‌ای

چون نگه کردم چه دیدم آفت جان و دلی — ای مسلمانان ز رحمت یاری‌ای یارانه‌ای

این همه پوشیده گفتی، آخر این را برگشا — از حسودان غم مخور تو شرح ده مردانه‌ای

شمس حق و دین تبریزی خداوندی کز او — گشت این پس‌مانده اندر عشق او پیشانه‌ای

← Önceki 2790 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı