← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)
دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۸۲۰
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چو به شهر تو رسیدم تو ز من گوشه گزیدی — چو ز شهر تو برفتم به وداعیم ندیدی
تو اگر لطف گزینی و اگر بر سر کینی — همه آسایش جانی همه آرایش عیدی
سبب غیرت توست آنک نهانی و اگر نی — همه خورشید عیانی که ز هر ذره پدیدی
تو اگر گوشه بگیری تو جگرگوشه و میری — و اگر پرده دری تو همه را پرده دریدی
دل کفر از تو مشوش سر ایمان به مِی ات خوش — همه را هوش ربودی همه را گوش کشیدی
همه گلها گرو دی همه سرها گرو می — تو هم این را و هم آن را ز کف مرگ خریدی
چو وفا نبود در گل چو رهی نیست سوی کل — همه بر توست توکل که عمادی و عمیدی
اگر از چهره یوسف نفری کف ببریدند — تو دو صد یوسف جان را ز دل و عقل بریدی
ز پلیدی و ز خونی تو کنی صورت شخصی — که گریزد به دو فرسنگ وی از بوی پلیدی
کنیش طعمه خاکی که شود سبزه پاکی — برهد او ز نجاست چو در او روح دمیدی
هله ای دل به سما رو به چراگاه خدا رو — به چراگاه ستوران چو یکی چند چریدی
تو همه طمع بر آن نه که در او نیست امیدت — که ز نومیدی اول تو بدین سوی رسیدی
تو خمش کن که خداوند سخن بخش بگوید — که همو ساخت در قفل و همو کرد کلیدی