☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۸۶۱

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چند روز است که شطرنج عجب می‌بازی — دانه بوالعجب و دام عجب می‌سازی

کی برد جان ز تو گر ز آنک تو دل سخت کنی — کی برد سر ز تو گر ز آنک بدین پردازی

صفت حکم تو در خون شهیدان رقصد — مرگ موش است ولیکن بر گربه بازی

بدگمان باشد عاشق تو از این‌ها دوری — همه لطفی و ز سر لطف دگر آغازی

همچو نایم ز لبت می‌چشم و می‌نالم — کم زنم تا نکند کس طمع انبازی

نای اگر ناله کند لیک از او بوی لبت — برسد سوی دماغ و بکند غمازی

تو که می ناله کنی گر نه پی طراری است — از گزافه تو چنین خوش دم و خوش آوازی

نه هر آواز گواه است خبر می‌آرد — این خبر فهم کن ار همنفس آن رازی

ای دل از خویش و از اندیشه تهی شو زیرا — نی تهی گشت از آن یافت ز وی دمسازی

← Önceki 2862 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı