☪ Anlam Arayışı

← Dîvân-ı Kebîr (Şems-i Tebrîzî Dîvânı)

دیوان شمس › غزلیات › غزل شمارهٔ ۲۸۸۲

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی — بر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنی

ژنده پوشیدی و جامه ملکی برکندی — پاره پاره دل ما را تو بر آن ژنده زنی

هر کی بندی است از این آب و از این گل برهد — گر تو یک بند از آن طره بر این بنده زنی

ساقیا عقل کجا ماند یا شرم و ادب — زان می لعل چو بر مردم شرمنده زنی

ماه فربه شود آن سان که نگنجد در چرخ — گر تو تابی ز رخت بر مه تابنده زنی

ماه می‌گوید با زهره که گر مست شوی — ز آنچ من مست شدم ضرب پراکنده زنی

ماه تا ماهی از این ساقی جان سرمستند — نقد بستان تو چرا لاف ز آینده زنی

خیز کامروز همایون و خوش و فرخنده‌ست — خاصه که چشم بر آن چهره فرخنده زنی

سر باز از کله و پاش از این کنده غمی است — برهد پاش اگر تیشه بر این کنده زنی

هله ای باز کله بازده و پر بگشا — وقت آن شد که بر آن دولت پاینده زنی

همچو منصور تو بر دار کن این ناطقه را — چو زنان چند بر این پنبه و پاغنده زنی

← Önceki 2883 / 5272 Sonraki →

Anlam Arayışı